روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

262

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

آن جام را از دست وى بگيرند . سپس از جاى برخيزند و اندكى به عقب بروند و همواره كوشش و مراقبت كنند كه باعليحضرت پشت نكنند . آنگاه زانو بزنند و آنچه در جام است لاجرعه سر بكشند . چون اگر از شراب چيزى بماند بىادبى محسوب مىشود . سپس چون تا به آخر نوشيدند از جاى برخيزند و دست بسر بگذارند و به اين شيوه درود بفرستند . چون ما سفيران به اين گونه خوانده شديم دو تن از بزرگان زير بازوى هر يك از ما را گرفتند و ما را رها نكردند تا آنكه بجاى نخست باز گشتيم . خدمتكاران ما را در سايبانى كه نزديك پوش شاهى و مركز جشن بود جاى داده بودند . در پيرامون آن بسيارى چادرهاى كوچكتر و سايبانها برافراشته بودند كه در آنها سفيران كشورهاى مختلفى را كه بدربار اعليحضرت آمده بودند ، ولى آن مقام و مرتبت نداشتند كه در پوش شاهى كه تيمور شخصا در آن بود بنشينند ، جاى داده بودند . در زير هر يك ازين سايبانها كوزه‌اى بزرگ از شراب گذاشته بودند تا آنان كه در زير آن نشسته‌اند از آن بنوشند . و نيز اعليحضرت دو تا از كوزه‌هاى شراب مخصوص را كه درپوش او براى مصرف شخصى او و در برابرش بود جهت ملازمان و خدمتكاران ما به سايبان آنها فرستاد ، بلافاصله در برابر جاى مخصوص تيمور يك چهار چوب بزرگ نصب كرده بودند كه از آن طنابهايى آويخته بود و ورزشكاران بر آنها بازى ميكردند و نمايش ميدادند ، آنگاه فيل‌ها را آوردند . شمار آنها چهارده بود . هر يك بر پشت برجى داشت كه با پرند احاطه شده بود . اين برج ( يا هودج ) چهار علم سبز و زرد در چهار گوشه داشت و در هر هودج پنج يا شش تن بودند . و نيز مردى بر گردن هر فيل نشسته بود كه كجكى در دست داشت و با آن فيل را ميراند و به پيروى واميداشت . اين فيلان بسيار سياه بودند و پوست آنها هيچ مو نداشت جز در انتهاى دم كه مانند دم شتر پرمو و همچون ابريشم نرم بود . اين فيلان بسيار بزرگ و هر يك به وزن چهار يا پنج گاو وحشى بزرگ بودند ، تن آنها فربه